بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

سومین شمال

1391/9/8 13:24
نویسنده : مامي گل
261 بازدید
اشتراک گذاری

قربونت برم واسه سومین بار رفتیم شمال   اولین بار که 6 ماهه بودی و سه نفری رفتیم  که خیییلی دخمل خوبی بودی و تو راه میخوابیدی و خیلی خوش اخلاق بودی

 

دومین بار هم یکساله بودی که با نیکی جون و مامان و باباش رفتیم  اون دفعه هم خییییلی خوش گذشت و با بودن شما 2 تا فرشته حسابی ماجراهای خنده دار داشتیم   از گریه و غذا خوردن و تعویض پوشک بگیر تا خوابهای نوبتی شما    قربونت برم خییییلی خوش سفر هستی در کل

 

و ایندفعه که 18 ماهه بودی و باز هم 3 تایی رفتیم و حسااااابی خانوم بودی و از دیدن دریا کلی ذوق کردی   اخه سری قبل هنوز راه نمیرفتی و نتونسته بودی خوب باهاش ارتباط برقرار کنی ولی ایندفعه کلی پا به اب زدی و به نظرت یه اب بازی بزرگ میومد   قربون اون پاهای کوچولوت

راستی از اینکه شنی بشی اصلا خوشت نمیومد ای دخملک قرتی و سوسول من   تا شن میرفت به دستت یا لای انگشتای پات میگفتی اه اه و ازم میخواستی از اون وضعیت نجاتت بدم ههههه

توی جاده  چالوس هم رفت هم برگشت تو صندلیت نشستی و بعد از مدتی لا لا کردی 

چند تا عکس برات یادگاری میزارم اینجا

 

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب بروید

رستوران دربند

شما از خواب بیدار شدی از چشمهای پف الودت معلومه قربونت برم

اینجا بین راه هست که میخواستیم ناهار شما رو بدیم و ظرف غذات رو گرفتی دستت و داری میری سراغ بابایی که داره غذات رو گرم میکنه

قربون این کفشهای کوچولو موچولو بشم من

اینجا صبح اولین روز هست و شما داری با طبیعت ارتباط برقرار میکنی و کم و بیش بهشون اسیب میرسونی

اولین بار موجها به پات خوردن و تو لبخند به لب نگاهشون میکنی

این عکسها رو به خاطر اولین تجربه بودنشون خیییلی دوست دارم

اینجا دیگه لباس پوشیدی که بریم ناهار بخوریم ولی تو هنوز دلت پیش موجها و اب بازیه

 

روز دوم

از شنی شدن دستات ناراحتی فدات بشم

و حالا که دستات رو تمیز کردم دوباره خوشحال

کاش همیشه به این زودی مشکلاتت حل بشه و بخندی

اینجا دیگه تنت رو شستم و میخوای لباس بپوشی

و رابطه پدر و دختر رو نگاه    واه واه چشمک

 

 من و باران عزیزتر از جونم

بعد از دریا به جاده اب پری رفتیم و توی پارک جنگلی نشستیم

از خش خش برگها کلی لذت بردی

و چون خیییلی خسته بودی همونجا لالا کردی

در اخرین لحظات هم دست از سر این گل بخت برگشته بر نمیداشتی و کلی پر پرش کردی

 

دوستت دارم فرشته من

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

سپید مامان علی
8 آذر 91 18:51
انشاءالله همیشه به سفر و البته خوشگذرونی
خیلی عکسات قشنگ شدند....فدات بشم که از شن بدت میومده دخمل تمیز من....عکسهات دونفره هم که با مامانی و بابایی داشتی خیلی خوشگلند


مرسی خاله جونم
مامان مریم
10 آذر 91 11:27
چه سفرنامه ی قشنگی...همیشه به سفر و شادی...بوس برای باران خوردنی من..


ممنون دخملی شما هم مثل یه فرشته نازه ببوسش
نینا
12 آذر 91 19:54
چه قدر ماشاالله دخترت بزرگ شده انگار همین دیروز بود که توی شکمت بود و گفتی میخوای براش وبلاگ درست کنی...
بوسش کن کلی


ممنونم عزیزم اره خیییلی زود داره میگذره دخملت رو ببوس
مریم ملکیان
13 آذر 91 8:46
خاله قربونت بره عزیزم امیدوارم که همیشه شاد و سالم باشی جوجو .... من و تیام رو هم با خودت ببری


واااای فکر کن چه حالی میده با هم بریم ایشا...
هدی مامان مبین
18 آذر 91 14:51
الهی فدات باران...نمیدونی چقدر دوستت دارم..
مخصوصا شکمت رو
همیشه به خوشی و سفر و شادی...
زندگی تون خوشبخت خوشبخت...مثل چشمهای باران شاد!


مرسی هدی جون به خدا منم مبین رو دوست دارم اساسی

ممنونم
فاطمه مامان امیرعلی
19 آذر 91 18:54
سلاااااااام به باران قشنگم و مامان گلی.
به به چه عکسای خوشگلی.مخصوصا دونفره ها.
خوش بحالتون.ما که خیلی وقته سفر نرفتیم.


سلام فاطمه جون
مرسی دوست خوبم ایشا... برید سفر حساااابی بهتون خوش بگذره
صوفی مامان رادمهر
20 آذر 91 9:28
اوخخخخخخ چه دخمر نازی کنار دریا...من باران می خوااااااااااااام
سوسن(مامان پرنسس باران)
20 آذر 91 16:16
فدای این دختر مهربون و ناز برم من...

عاشق خنده های قشنگتم...

شاد باشی عزیزم...

همیشه به گردش و تفریح..


ممنونم عزیزم پرنسس رو ببوس